Wednesday, January 31, 2007

۱- روزهایم به حالت تهوع​آوری تکراری​ست.یعنی فقط به امید رسیدنِ چهل و چند روز دیگه است که من دارم این روزهایِ تکراریِ تهوع​آور را تحمل می​کنم.خدایا این امید رو از من نگیر!
۲- هه​هه ببینین چی پیدا کردم؛ داشتم توی سایت Whois یک دامین رو جستجو می​کردم ببینم قبلن رجیستر شده یا نه،همینجوری یعنی محض فضولی Nasrin.com رو هم جستجو کردم.با کمال تعجب دیدم قبلن ثبت شده.رفتم ببینم این نسرین خانوم ایرانی کیه که یه سایت به اسم خودش ثبت کرده.فکر کنین چی دیدم؟...خب خودتون ببینین. در واقع Nasrin مخفف این می​شه: North American Simulcast Racing Informatio Network!!
۳- سر جدتون یه چند تا کتاب خوب به من معرفی کنین. البته یه لیست بلند و بالا گرفتم از انواع و اقسام کتاب​هایی که باید تهیه کنم.ولی حس می​کنم هنوز خیلی از کتاب​خونی عقبم.خلاصه اگه کتابی خوندین که به نظرتون جالب اومده، به منم بگین تو رو خدا.
۴- این کامپیوتر من نمی​دونم چه مرگش شده که کامنت​دونی پرشین​بلاگی​ها و بلاگفایی​ها رو باز نمی​کنه.یعنی بعضی وقت​ها باز می​شن و خیلی وقت​ها نه.من یه جورائی شرمنده می​شم که خیلی از دوستان میان می​خونن و کامنت می​گذارن،ولی من نمی​تونم جواب محبت​شون رو بدم.داشتم فکر می​کردم اگه خودم بودم شاید از طرفی که چند بار براش کامنت بگذارم و جوابی نگیریم تصور یه آدم قُد و مغرور رو داشته باشم! ولی تو رو خدا شما این تصور رو از من نداشته باشین!(اصلن منو چه به مغرور بودن :) ... البته کمبود وقت هم مزید بر علته! ولی به خدا تا اونجایی که بتونم و وقتم اجازه بده وبلاگ​هاتون رو می​خونم.خلاصه شرمنده​ی همه شمایی که میاین و شر و ورهای منو می​خونین و کامنت می​گذارین.
۵- خیلی وقته که می​خوام دستی به این لینک​های بغل هم بکشم،یه سری​ها رو که دیگه نمی​نویسن حذف کنم و خیلی​ها رو اضافه.ولی از اونجایی که من خدای کم وقتی​ام نشده تا حالا! یه تعداد از دوستان هم لطف کردن و به اینجا لینک دادن،حتمن سر فرصت لینک​هاشون رو اضافه می​کنم.همین ویکند،قول می​دم :)
۶- یکی نیست به من بگه آخه تو که داری میری کپه​ات رو بگذاری و فردا هم خروس​خون باید بیدار شی،دیگه قهوه خوردنت به چی اومده! حالا مگه خوابم می​بره! ای کارد بخوره این شکم!
۷- راستی گفتم خروس یادم اومد پریروز رفته بودم بیمارستان شهرمون،یک عالمه خروس وحشی دیدم اونجا.جلوی بیمارستان پره از درخت و جنگل واسه خودشون اونجا زندگی میک​نن و کسی هم کوچک​ترین آزاری بهشون نمی​رسونه.کلی کیفور شدم از شنیدن صدای قوقلی​قوقو :) که همه هم با هم می​خوندن!

Saturday, January 27, 2007

توی این شهری که ما هستیم بیشتر ساختمون​ها قدیمی​اند.(البته نه فقط این شهر و نه فقط بلژیک که در بیشتر کشورهای اروپایی همینطور)وقتی آدم از بیرون نگاه​شون می​کنه فکر می​کنه همین الانه که بریزن رو سر آدم! همه همون بافت قدیمی خودشون رو از بیرون حفظ کردن ولی از داخل نوسازی و تعمیر می​شوند،هر وقت که نیاز باشه.هیچ​وقت دست به نمای بیرونی نمی​زنند.می​دونین چرا؟...چون می​گن این​ها نشانه تاریخ و تمدن مملکت هستن.از روی همین​ها ساختمون​هاست که می​شه قدمت و تاریخ کشورشون رو به دیگران نشون بدهند.
به اینجا نگاه می​کنم،به تلاشی که برای حفظ همین چند تا ساختمون می​کنن و به مملکت خودمون که دارند دستی​دستی آثار باستانی​اش را با آبگیری یه سد فکسنی به زیر آب می​برند.تاریخ و تمدن و فرهنگ هزاران ساله​مان را.
این یک فاجعه است به خدا.نگذارییم،این همه بلا به سرمون آوردند،شما را به خدا از رخ دادنِ این فاجعه جلوگیری کنین.پتیشن امضاء کنین،به این آدرس​هایی که راوی عزیز داده،ایمیل بزنین،فکس بزنین.چه می​دونم هر کاری که از دست​تون ساخته است انجام بدین.

مرتبط: عکس​های یک توریست پرتغالی از پرسپولیس،شیراز،اصفهان و چند شهر دیگر ایران.

Wednesday, January 24, 2007

دیشب و پریشب تا چهار-پنج صبح نشستم به تماشای تنیس استرالیا اوپن.دیروز که سر کلاس رسمن مجسمه بودم! امروزم به امید اینکه بعدازظهر رو خونه​ام دیگه سر کلاس چرت نزدم و هرجوری بودم چشمامو باز نگه داشتم.ولی زهی خیال باطل.یکی از دوست​هام زنگ زد و که تو را خدا بچه​مو امروز بعدازظهر میارم خونه​تون اگه می​شه تا شب پیشت بمونه.نتیجه اینکه الان مشغول بچه​داری هستم.تنها شانسی که آوردم اینه که تلویزیون مدام داره کارتون پخش می​کنه و بچه میخ شده جلوی تلویزیون.
بنابراین قید خواب رو باید بزنم هرچند اگه می​شد می​خوابیدم یه دوپینگی می​شد برای امشب،که واقعن بازی​های امشب دیدنی​اند.اما فکر نکنم بتونم بشینم.دوست داشتم ارغوان رضائی هم بالا میومد،حیف که همون مرحله​ی اول حذف شد.یکی از مصاحبه​هاش رو خوندم اینقدر دلم براش سوخت.طفلی هیچ اسپانسری نداره و برای شرکت کردن در مسابقات با کاروان مسافرت می​کنه.کاش حالا که منصور بهرامی و آندره آغاسی نصفه​نیمه ایرانی تنیس رو گذاشتن کنار،ارغوان بتونه به عنوان یک ایرانی خودش رو نشون بده.حتا اگه برای فرانسه بازی کنه.یک دختر اسرائیلی هم بود؛شاهار پیر،که واقعن سورپرایز این جام بود،حیف شد که حذف شد.خیلی زیبا بازی می​کرد و فقط می​شه گفت به تجربه​ی سرینا ویلیامز باخت و نه بازی​اش.
از دخترهای بلژیکی یکی​شون شرکت کرده و اعلام کرده که امسال آخرین سالی​ست که بازی می​کنه.امیدوارم بتونه قهرمان بشه.یکی​شون هم که الان مقام نامبر وان دنیا رو داره،مشغول طلاق گرفتن بود و نرفته شرکت کنه.
اهه بازم من زدم تو خط تنیس! همینجوری پیش برم احتمالن تا فردا می​نویسم! راستی اینم بگم که لال از دنیا نرم!! از این دختره​ی جیغ​جیغو ماریا شاراپوا خییییلی بدم میاد! امیدوارم حذف بشه.آخیییش راحت شدم.
بگذریم.الان که دارم اینا رو می​نویسم نمی​دونه چی شده که چند تا دونه برف بارید! الان دو-سه روزه سرد شده و تازه ما الان زمستون​مون شروع شده.یعنی می​شه ما هم یه روز برفی داشته باشیم و اونقدر بباره که بشه یه آدم برفی درست کرد؟...من که چشمم آب نمی​خوره!
خب من برم بچه رفته دستشوئی و باید برم کونش رو پاک کنم! اه اه اه.
ولی...فکر کنم تجربه​ی جالبی باشه!!

Friday, January 19, 2007

اگر مایل هستین امضاء کنین لطفن.
و در ضمن باز هم اگر مایل بودین توی وبلاگ​هاتون به این پتیشن لینک بدین.
ممنون.

Thursday, January 18, 2007

۱- بلا یه چیزی نوشته که داغ دلم رو تازه کرد.موضوع عکس​العمل خارجی​هاست نسبت به ما ایرانی​ها. همونطور که بلا نوشته وقتی می​گی ایرانی هستی،طرف فکر می​کنه ایران همون عراقه! چند وقت پیش وقتی یه نفر ازم پرسید کجائی هستی،کمی سر تکون داد و گفت من متاسفم برای جنگ و بمب گذاری​هایی که هر روز در کشورت اتفاق میوفته!!...و باز مثل همیشه توضیح دادن و تفهیم کردنِ فرق ایران و عراق!
خیلی​ها اصلن تا به حال اسم ایران به گوش​شون نخورده،اونایی هم که شنیدن متاسفانه فقط از زاویه​ی منفی به یک ایرانی نگاه می​کنن.یادمه با یک ایتالیایی که جود بود صحبت می​کردم،اولین سوالش بعد از فهمیدنِ ملیتم این بود که آیا من(و در کل مردم ایران) همون دید و همون نظریه رو نسبت به یهودی​ها و مردم اسرائیل داریم که رئیس جمهورمون داره؟!...خب من چی می​گفتم؟ چجوری منکر چرت و پرت​هایی که این بابا به اسم رئیس جمهور ایران می​گه،می​شدم؟...با این حال بازم نشستم توضیح دادم.می​گفت توی ایتالیا دوست​های ایرانی داره که اونا هم با من هم عقیده هستن.می​گفت شنیده که مردم ایران خیلی با حکومتش متفاوت هستن.
۲- بعضی وقت​ها اینقدر از این توضیح دادن​ها خسته می​شم که می​زنه به سرم اصلن ملیتم رو یه چیز دیگه​ای بگم.یه چیزی که طرف با شنیدنش متعجب نشه و ذهنیت منفی​ای نداشته باشه.اما با خودم فکر می​کنم یک نفر هم بدونه ایران کجاست و ایرانی تروریست نیست و ما در عصر حجر زندگی نمی​کنیم،باز هم یک نفره.
۳- چند روز پیش مادرشوهرم می​خواسته یه بسته بفرسته برای ما،چیز خاصی هم نبوده یه مشت پسته و سبزی خشک و از اینجور چیزها.توی اداره پست بهش گفتن صادرات به اروپا ممنوعه! مادرشوهرم می​گه صادرات چیه آقا من می​خوام برای بچه​هام بفرستم،قبول نکردن که نکردن!...جدن آدم شک می​کنه اصلن اینا چیزی به اسم آی​کیو دارن یا نه! فکر کردن با جلوگیری از فرستاده شدنِ یه مشت پسته اقتصاد دنیا رو به هم می​ریزن و همه میان به دست و پاشون میوفتن!! البته بگم بعدش با آشنایی که برادرشوهرم داشته بود توی پست بسته رو فرستادن.فکر کردم شاید از پست کرمانشاه صادرات ممنوع شده!،ولی شنیدم تهران هم همینطوره.
۴- این قضیه​ی هسته​ای هم مثل اینکه داره جدی می​شه.آمریکا از یه طرف داره ناوهاش رو می​بره خلیج فارس.از یه طرف گفته قصد حمله نظامی نداره،از طرف دیگه شایعه شده که توی ماه آوریل می​خواد حمله کنه.خدا به خیر ختمش کنه.زیتون یه پیشنهاد خوب داده،بیایم مثل همینی که خیلی​ها گذاشته بودن برای اعتراض به ثبت نکردن سایت​ها،یه لوگو همینجوری بگذاریم بالای وبلاگ​هامون که ما جنگ نمی​خواهیم.من که بلد نیستم اگر نه همین الان درست می​کردم،ولی تو رو خدا یکی​تون که بلدین درست کنین و کدش رو بگذارین جائی که همه بتونیم استفاده کنیم.شاید اینجوری بتونیم صدامون رو برسونیم.

Sunday, January 14, 2007

هوا اینقدر محشر شده امروز که من از صبحی که چشمام رو باز کردم همینجوری دارم چهچه می​زنم و بلند بلند آواز می​خونم:) شاید بعد از ماه​ها امروز چشم​مون به جمال خورشید خانوم روشن شد.درسته الان باید برف همه جا رو می​پوشوند،ولی خب اینم شاید تنها حُسن گلوبال وارمینگه لابد که وسط زمستون هوا بهاری بشه و ملت بشینن آفتاب گرفتن.
الان که رفته بودم نون بگیرم،با اینکه روز یکشنبه​ست ولی ملت مثل مور و ملخ ریختن بیرون،بچه​ها داشتن فوتبال بازی می​کردن،پیرزن - پیرمردها با سگ​هاشون داشتن پیاده​روی می​کردن...همه هم خوشحال و بشاش.
چقدر شرایط آب و هوا می​تونه توی روحیات مردم تاثیر گذار باشه.من یکی وقتی هوا ابری باشه دیگه دلتنگی​هام به اوج می​رسن.احساس خفه​گی می​کنم.خلاصه امروز اینقدر ذوق مرگ شدم که اشتهای وبلاگ​نویسی​ام هم باز شد :)
راستی، نون تازه و سبزی خوردن و سیر ترشی و آبگوشت ما به​راهه،هر کی اومد قدمش روی چشم.

Wednesday, January 10, 2007

هستم،همین دور و برهام.فقط خواستم خبر بدم زنده​ام و فعلن که خبری از تعبیر اون خواب​ها نیست!...راستش ننوشتنم،یا حداقل کم نوشتنم دلیلی جز تنبلی نداره! البته تنبلی که چه عرض کنم،لامصب همین که دست به کیبورد می​زنم انگار ریشه​ی هرچی کلمه​ست توی مخ​ام خشک شده.یه چیزی تو مایه​های یبوست مغزی و اینا!
آهان یک درد دیگه هم دارم! معمولن وقت​هایی که دلتنگ می​شم و اخلاقم بلانسبت شما سگی! سعی می​کنم این دور و برها نپلکم که خدائی نکرده پاچه​ی کسی رو نگیرم!
حالا که اینجا پینگ شده و شما هم زحمت کشیدین و تشریف آوردین،به جای شر و ورهای من برین عکس​های صفا رو اگه تا حالا ندیدین ببینین.اگر هم اونا رو دیدین،برین این ویدئو ننسی عجرم* رو ببینین.اگر اینم دیدین،خب دیگه مشکل خودتونه :)

*من از آهنگ​های این بشر چیز زیادی سر در نمیارم،ولی کلیپ​هاشو دوست دارم.اکثر کلیپ​هاش داستانی هستن.

Thursday, January 04, 2007

سه شب اول سال دوهزار و هفت رو با سه تا کابوس آغاز کردم! شب اولش که خواب دیدم دارم برای جناب همسر کفش می​خرم! کفش خریدن هم که می​دونین تعبیرش چیه!! دو تا خواب بعدی هم به تعبیر خودم بنده در آینده​ی نزدیک دار فانی رو وداع می​گم! حالا گیر سه پیچ دادم به جناب همسر مبادا من بمیرم و تو بری زن بگیری! ایشون هم اونقدر بدجنس تشریف دارن که به جای اینکه بگه خدائی نکرده،می​گه یک هفته نشده می​رم زن می​گیرم!
حالا پیش خودمون بمونه همچین ترس برم داشته که نکنه بمیرم و جوون مرگ بشم!(جوون ناکام!)
ولی دیشب خواب خوبی دیدم که صبح تعبیرش کردم خوب اومده بود،و دوساعت طول نکشید یه خبر خوب گرفتیم.حالا موندم اگه تعبیر کابوس​های سه شب گذشته هم مثل تعبیر خواب دیشبی درست از آب در بیاد،یعنی اینکه به لقالله پرتاب می​شم!!!
________________

تو رو خدا می​بینین،آدم اولین پست سال جدیدشو بیاد از مرگ بنویسه خیلی حرفه ها! آخی اشکاتونو پاک کنین،تو رو خدا گریه نکنین! خیال​تون تخت،من حالا حالاها هستم در خدمت​تون:) چون که هیچ​کدوم از خواب​هام تا آخر ادامه نداشت و به عبارتی همون وسط​هاش از خواب بیدار شدم! این یعنی اینکه زنده می​مونم؟ تو رو خدا دل​خوشی​ام بدین! می​خواهم زنده بمانم و از این چرت و پرت​ها!