۱- روزهایم به حالت تهوعآوری تکراریست.یعنی فقط به امید رسیدنِ چهل و چند روز دیگه است که من دارم این روزهایِ تکراریِ تهوعآور را تحمل میکنم.خدایا این امید رو از من نگیر!
۲- هههه ببینین چی پیدا کردم؛ داشتم توی سایت Whois یک دامین رو جستجو میکردم ببینم قبلن رجیستر شده یا نه،همینجوری یعنی محض فضولی Nasrin.com رو هم جستجو کردم.با کمال تعجب دیدم قبلن ثبت شده.رفتم ببینم این نسرین خانوم ایرانی کیه که یه سایت به اسم خودش ثبت کرده.فکر کنین چی دیدم؟...خب خودتون ببینین. در واقع Nasrin مخفف این میشه: North American Simulcast Racing Informatio Network!!
۳- سر جدتون یه چند تا کتاب خوب به من معرفی کنین. البته یه لیست بلند و بالا گرفتم از انواع و اقسام کتابهایی که باید تهیه کنم.ولی حس میکنم هنوز خیلی از کتابخونی عقبم.خلاصه اگه کتابی خوندین که به نظرتون جالب اومده، به منم بگین تو رو خدا.
۴- این کامپیوتر من نمیدونم چه مرگش شده که کامنتدونی پرشینبلاگیها و بلاگفاییها رو باز نمیکنه.یعنی بعضی وقتها باز میشن و خیلی وقتها نه.من یه جورائی شرمنده میشم که خیلی از دوستان میان میخونن و کامنت میگذارن،ولی من نمیتونم جواب محبتشون رو بدم.داشتم فکر میکردم اگه خودم بودم شاید از طرفی که چند بار براش کامنت بگذارم و جوابی نگیریم تصور یه آدم قُد و مغرور رو داشته باشم! ولی تو رو خدا شما این تصور رو از من نداشته باشین!(اصلن منو چه به مغرور بودن :) ... البته کمبود وقت هم مزید بر علته! ولی به خدا تا اونجایی که بتونم و وقتم اجازه بده وبلاگهاتون رو میخونم.خلاصه شرمندهی همه شمایی که میاین و شر و ورهای منو میخونین و کامنت میگذارین.
۵- خیلی وقته که میخوام دستی به این لینکهای بغل هم بکشم،یه سریها رو که دیگه نمینویسن حذف کنم و خیلیها رو اضافه.ولی از اونجایی که من خدای کم وقتیام نشده تا حالا! یه تعداد از دوستان هم لطف کردن و به اینجا لینک دادن،حتمن سر فرصت لینکهاشون رو اضافه میکنم.همین ویکند،قول میدم :)
۶- یکی نیست به من بگه آخه تو که داری میری کپهات رو بگذاری و فردا هم خروسخون باید بیدار شی،دیگه قهوه خوردنت به چی اومده! حالا مگه خوابم میبره! ای کارد بخوره این شکم!
۷- راستی گفتم خروس یادم اومد پریروز رفته بودم بیمارستان شهرمون،یک عالمه خروس وحشی دیدم اونجا.جلوی بیمارستان پره از درخت و جنگل واسه خودشون اونجا زندگی میکنن و کسی هم کوچکترین آزاری بهشون نمیرسونه.کلی کیفور شدم از شنیدن صدای قوقلیقوقو :) که همه هم با هم میخوندن!
Wednesday, January 31, 2007
Saturday, January 27, 2007
توی این شهری که ما هستیم بیشتر ساختمونها قدیمیاند.(البته نه فقط این شهر و نه فقط بلژیک که در بیشتر کشورهای اروپایی همینطور)وقتی آدم از بیرون نگاهشون میکنه فکر میکنه همین الانه که بریزن رو سر آدم! همه همون بافت قدیمی خودشون رو از بیرون حفظ کردن ولی از داخل نوسازی و تعمیر میشوند،هر وقت که نیاز باشه.هیچوقت دست به نمای بیرونی نمیزنند.میدونین چرا؟...چون میگن اینها نشانه تاریخ و تمدن مملکت هستن.از روی همینها ساختمونهاست که میشه قدمت و تاریخ کشورشون رو به دیگران نشون بدهند.
به اینجا نگاه میکنم،به تلاشی که برای حفظ همین چند تا ساختمون میکنن و به مملکت خودمون که دارند دستیدستی آثار باستانیاش را با آبگیری یه سد فکسنی به زیر آب میبرند.تاریخ و تمدن و فرهنگ هزاران سالهمان را.
این یک فاجعه است به خدا.نگذارییم،این همه بلا به سرمون آوردند،شما را به خدا از رخ دادنِ این فاجعه جلوگیری کنین.پتیشن امضاء کنین،به این آدرسهایی که راوی عزیز داده،ایمیل بزنین،فکس بزنین.چه میدونم هر کاری که از دستتون ساخته است انجام بدین.
مرتبط: عکسهای یک توریست پرتغالی از پرسپولیس،شیراز،اصفهان و چند شهر دیگر ایران.
به اینجا نگاه میکنم،به تلاشی که برای حفظ همین چند تا ساختمون میکنن و به مملکت خودمون که دارند دستیدستی آثار باستانیاش را با آبگیری یه سد فکسنی به زیر آب میبرند.تاریخ و تمدن و فرهنگ هزاران سالهمان را.
این یک فاجعه است به خدا.نگذارییم،این همه بلا به سرمون آوردند،شما را به خدا از رخ دادنِ این فاجعه جلوگیری کنین.پتیشن امضاء کنین،به این آدرسهایی که راوی عزیز داده،ایمیل بزنین،فکس بزنین.چه میدونم هر کاری که از دستتون ساخته است انجام بدین.
مرتبط: عکسهای یک توریست پرتغالی از پرسپولیس،شیراز،اصفهان و چند شهر دیگر ایران.
Wednesday, January 24, 2007
دیشب و پریشب تا چهار-پنج صبح نشستم به تماشای تنیس استرالیا اوپن.دیروز که سر کلاس رسمن مجسمه بودم! امروزم به امید اینکه بعدازظهر رو خونهام دیگه سر کلاس چرت نزدم و هرجوری بودم چشمامو باز نگه داشتم.ولی زهی خیال باطل.یکی از دوستهام زنگ زد و که تو را خدا بچهمو امروز بعدازظهر میارم خونهتون اگه میشه تا شب پیشت بمونه.نتیجه اینکه الان مشغول بچهداری هستم.تنها شانسی که آوردم اینه که تلویزیون مدام داره کارتون پخش میکنه و بچه میخ شده جلوی تلویزیون.
بنابراین قید خواب رو باید بزنم هرچند اگه میشد میخوابیدم یه دوپینگی میشد برای امشب،که واقعن بازیهای امشب دیدنیاند.اما فکر نکنم بتونم بشینم.دوست داشتم ارغوان رضائی هم بالا میومد،حیف که همون مرحلهی اول حذف شد.یکی از مصاحبههاش رو خوندم اینقدر دلم براش سوخت.طفلی هیچ اسپانسری نداره و برای شرکت کردن در مسابقات با کاروان مسافرت میکنه.کاش حالا که منصور بهرامی و آندره آغاسی نصفهنیمه ایرانی تنیس رو گذاشتن کنار،ارغوان بتونه به عنوان یک ایرانی خودش رو نشون بده.حتا اگه برای فرانسه بازی کنه.یک دختر اسرائیلی هم بود؛شاهار پیر،که واقعن سورپرایز این جام بود،حیف شد که حذف شد.خیلی زیبا بازی میکرد و فقط میشه گفت به تجربهی سرینا ویلیامز باخت و نه بازیاش.
از دخترهای بلژیکی یکیشون شرکت کرده و اعلام کرده که امسال آخرین سالیست که بازی میکنه.امیدوارم بتونه قهرمان بشه.یکیشون هم که الان مقام نامبر وان دنیا رو داره،مشغول طلاق گرفتن بود و نرفته شرکت کنه.
اهه بازم من زدم تو خط تنیس! همینجوری پیش برم احتمالن تا فردا مینویسم! راستی اینم بگم که لال از دنیا نرم!! از این دخترهی جیغجیغو ماریا شاراپوا خییییلی بدم میاد! امیدوارم حذف بشه.آخیییش راحت شدم.
بگذریم.الان که دارم اینا رو مینویسم نمیدونه چی شده که چند تا دونه برف بارید! الان دو-سه روزه سرد شده و تازه ما الان زمستونمون شروع شده.یعنی میشه ما هم یه روز برفی داشته باشیم و اونقدر بباره که بشه یه آدم برفی درست کرد؟...من که چشمم آب نمیخوره!
خب من برم بچه رفته دستشوئی و باید برم کونش رو پاک کنم! اه اه اه.
ولی...فکر کنم تجربهی جالبی باشه!!
بنابراین قید خواب رو باید بزنم هرچند اگه میشد میخوابیدم یه دوپینگی میشد برای امشب،که واقعن بازیهای امشب دیدنیاند.اما فکر نکنم بتونم بشینم.دوست داشتم ارغوان رضائی هم بالا میومد،حیف که همون مرحلهی اول حذف شد.یکی از مصاحبههاش رو خوندم اینقدر دلم براش سوخت.طفلی هیچ اسپانسری نداره و برای شرکت کردن در مسابقات با کاروان مسافرت میکنه.کاش حالا که منصور بهرامی و آندره آغاسی نصفهنیمه ایرانی تنیس رو گذاشتن کنار،ارغوان بتونه به عنوان یک ایرانی خودش رو نشون بده.حتا اگه برای فرانسه بازی کنه.یک دختر اسرائیلی هم بود؛شاهار پیر،که واقعن سورپرایز این جام بود،حیف شد که حذف شد.خیلی زیبا بازی میکرد و فقط میشه گفت به تجربهی سرینا ویلیامز باخت و نه بازیاش.
از دخترهای بلژیکی یکیشون شرکت کرده و اعلام کرده که امسال آخرین سالیست که بازی میکنه.امیدوارم بتونه قهرمان بشه.یکیشون هم که الان مقام نامبر وان دنیا رو داره،مشغول طلاق گرفتن بود و نرفته شرکت کنه.
اهه بازم من زدم تو خط تنیس! همینجوری پیش برم احتمالن تا فردا مینویسم! راستی اینم بگم که لال از دنیا نرم!! از این دخترهی جیغجیغو ماریا شاراپوا خییییلی بدم میاد! امیدوارم حذف بشه.آخیییش راحت شدم.
بگذریم.الان که دارم اینا رو مینویسم نمیدونه چی شده که چند تا دونه برف بارید! الان دو-سه روزه سرد شده و تازه ما الان زمستونمون شروع شده.یعنی میشه ما هم یه روز برفی داشته باشیم و اونقدر بباره که بشه یه آدم برفی درست کرد؟...من که چشمم آب نمیخوره!
خب من برم بچه رفته دستشوئی و باید برم کونش رو پاک کنم! اه اه اه.
ولی...فکر کنم تجربهی جالبی باشه!!
Friday, January 19, 2007
اگر مایل هستین امضاء کنین لطفن.
و در ضمن باز هم اگر مایل بودین توی وبلاگهاتون به این پتیشن لینک بدین.
ممنون.
و در ضمن باز هم اگر مایل بودین توی وبلاگهاتون به این پتیشن لینک بدین.
ممنون.
Thursday, January 18, 2007
۱- بلا یه چیزی نوشته که داغ دلم رو تازه کرد.موضوع عکسالعمل خارجیهاست نسبت به ما ایرانیها. همونطور که بلا نوشته وقتی میگی ایرانی هستی،طرف فکر میکنه ایران همون عراقه! چند وقت پیش وقتی یه نفر ازم پرسید کجائی هستی،کمی سر تکون داد و گفت من متاسفم برای جنگ و بمب گذاریهایی که هر روز در کشورت اتفاق میوفته!!...و باز مثل همیشه توضیح دادن و تفهیم کردنِ فرق ایران و عراق!
خیلیها اصلن تا به حال اسم ایران به گوششون نخورده،اونایی هم که شنیدن متاسفانه فقط از زاویهی منفی به یک ایرانی نگاه میکنن.یادمه با یک ایتالیایی که جود بود صحبت میکردم،اولین سوالش بعد از فهمیدنِ ملیتم این بود که آیا من(و در کل مردم ایران) همون دید و همون نظریه رو نسبت به یهودیها و مردم اسرائیل داریم که رئیس جمهورمون داره؟!...خب من چی میگفتم؟ چجوری منکر چرت و پرتهایی که این بابا به اسم رئیس جمهور ایران میگه،میشدم؟...با این حال بازم نشستم توضیح دادم.میگفت توی ایتالیا دوستهای ایرانی داره که اونا هم با من هم عقیده هستن.میگفت شنیده که مردم ایران خیلی با حکومتش متفاوت هستن.
۲- بعضی وقتها اینقدر از این توضیح دادنها خسته میشم که میزنه به سرم اصلن ملیتم رو یه چیز دیگهای بگم.یه چیزی که طرف با شنیدنش متعجب نشه و ذهنیت منفیای نداشته باشه.اما با خودم فکر میکنم یک نفر هم بدونه ایران کجاست و ایرانی تروریست نیست و ما در عصر حجر زندگی نمیکنیم،باز هم یک نفره.
۳- چند روز پیش مادرشوهرم میخواسته یه بسته بفرسته برای ما،چیز خاصی هم نبوده یه مشت پسته و سبزی خشک و از اینجور چیزها.توی اداره پست بهش گفتن صادرات به اروپا ممنوعه! مادرشوهرم میگه صادرات چیه آقا من میخوام برای بچههام بفرستم،قبول نکردن که نکردن!...جدن آدم شک میکنه اصلن اینا چیزی به اسم آیکیو دارن یا نه! فکر کردن با جلوگیری از فرستاده شدنِ یه مشت پسته اقتصاد دنیا رو به هم میریزن و همه میان به دست و پاشون میوفتن!! البته بگم بعدش با آشنایی که برادرشوهرم داشته بود توی پست بسته رو فرستادن.فکر کردم شاید از پست کرمانشاه صادرات ممنوع شده!،ولی شنیدم تهران هم همینطوره.
۴- این قضیهی هستهای هم مثل اینکه داره جدی میشه.آمریکا از یه طرف داره ناوهاش رو میبره خلیج فارس.از یه طرف گفته قصد حمله نظامی نداره،از طرف دیگه شایعه شده که توی ماه آوریل میخواد حمله کنه.خدا به خیر ختمش کنه.زیتون یه پیشنهاد خوب داده،بیایم مثل همینی که خیلیها گذاشته بودن برای اعتراض به ثبت نکردن سایتها،یه لوگو همینجوری بگذاریم بالای وبلاگهامون که ما جنگ نمیخواهیم.من که بلد نیستم اگر نه همین الان درست میکردم،ولی تو رو خدا یکیتون که بلدین درست کنین و کدش رو بگذارین جائی که همه بتونیم استفاده کنیم.شاید اینجوری بتونیم صدامون رو برسونیم.
خیلیها اصلن تا به حال اسم ایران به گوششون نخورده،اونایی هم که شنیدن متاسفانه فقط از زاویهی منفی به یک ایرانی نگاه میکنن.یادمه با یک ایتالیایی که جود بود صحبت میکردم،اولین سوالش بعد از فهمیدنِ ملیتم این بود که آیا من(و در کل مردم ایران) همون دید و همون نظریه رو نسبت به یهودیها و مردم اسرائیل داریم که رئیس جمهورمون داره؟!...خب من چی میگفتم؟ چجوری منکر چرت و پرتهایی که این بابا به اسم رئیس جمهور ایران میگه،میشدم؟...با این حال بازم نشستم توضیح دادم.میگفت توی ایتالیا دوستهای ایرانی داره که اونا هم با من هم عقیده هستن.میگفت شنیده که مردم ایران خیلی با حکومتش متفاوت هستن.
۲- بعضی وقتها اینقدر از این توضیح دادنها خسته میشم که میزنه به سرم اصلن ملیتم رو یه چیز دیگهای بگم.یه چیزی که طرف با شنیدنش متعجب نشه و ذهنیت منفیای نداشته باشه.اما با خودم فکر میکنم یک نفر هم بدونه ایران کجاست و ایرانی تروریست نیست و ما در عصر حجر زندگی نمیکنیم،باز هم یک نفره.
۳- چند روز پیش مادرشوهرم میخواسته یه بسته بفرسته برای ما،چیز خاصی هم نبوده یه مشت پسته و سبزی خشک و از اینجور چیزها.توی اداره پست بهش گفتن صادرات به اروپا ممنوعه! مادرشوهرم میگه صادرات چیه آقا من میخوام برای بچههام بفرستم،قبول نکردن که نکردن!...جدن آدم شک میکنه اصلن اینا چیزی به اسم آیکیو دارن یا نه! فکر کردن با جلوگیری از فرستاده شدنِ یه مشت پسته اقتصاد دنیا رو به هم میریزن و همه میان به دست و پاشون میوفتن!! البته بگم بعدش با آشنایی که برادرشوهرم داشته بود توی پست بسته رو فرستادن.فکر کردم شاید از پست کرمانشاه صادرات ممنوع شده!،ولی شنیدم تهران هم همینطوره.
۴- این قضیهی هستهای هم مثل اینکه داره جدی میشه.آمریکا از یه طرف داره ناوهاش رو میبره خلیج فارس.از یه طرف گفته قصد حمله نظامی نداره،از طرف دیگه شایعه شده که توی ماه آوریل میخواد حمله کنه.خدا به خیر ختمش کنه.زیتون یه پیشنهاد خوب داده،بیایم مثل همینی که خیلیها گذاشته بودن برای اعتراض به ثبت نکردن سایتها،یه لوگو همینجوری بگذاریم بالای وبلاگهامون که ما جنگ نمیخواهیم.من که بلد نیستم اگر نه همین الان درست میکردم،ولی تو رو خدا یکیتون که بلدین درست کنین و کدش رو بگذارین جائی که همه بتونیم استفاده کنیم.شاید اینجوری بتونیم صدامون رو برسونیم.
Sunday, January 14, 2007
هوا اینقدر محشر شده امروز که من از صبحی که چشمام رو باز کردم همینجوری دارم چهچه میزنم و بلند بلند آواز میخونم:) شاید بعد از ماهها امروز چشممون به جمال خورشید خانوم روشن شد.درسته الان باید برف همه جا رو میپوشوند،ولی خب اینم شاید تنها حُسن گلوبال وارمینگه لابد که وسط زمستون هوا بهاری بشه و ملت بشینن آفتاب گرفتن.
الان که رفته بودم نون بگیرم،با اینکه روز یکشنبهست ولی ملت مثل مور و ملخ ریختن بیرون،بچهها داشتن فوتبال بازی میکردن،پیرزن - پیرمردها با سگهاشون داشتن پیادهروی میکردن...همه هم خوشحال و بشاش.
چقدر شرایط آب و هوا میتونه توی روحیات مردم تاثیر گذار باشه.من یکی وقتی هوا ابری باشه دیگه دلتنگیهام به اوج میرسن.احساس خفهگی میکنم.خلاصه امروز اینقدر ذوق مرگ شدم که اشتهای وبلاگنویسیام هم باز شد :)
راستی، نون تازه و سبزی خوردن و سیر ترشی و آبگوشت ما بهراهه،هر کی اومد قدمش روی چشم.
الان که رفته بودم نون بگیرم،با اینکه روز یکشنبهست ولی ملت مثل مور و ملخ ریختن بیرون،بچهها داشتن فوتبال بازی میکردن،پیرزن - پیرمردها با سگهاشون داشتن پیادهروی میکردن...همه هم خوشحال و بشاش.
چقدر شرایط آب و هوا میتونه توی روحیات مردم تاثیر گذار باشه.من یکی وقتی هوا ابری باشه دیگه دلتنگیهام به اوج میرسن.احساس خفهگی میکنم.خلاصه امروز اینقدر ذوق مرگ شدم که اشتهای وبلاگنویسیام هم باز شد :)
راستی، نون تازه و سبزی خوردن و سیر ترشی و آبگوشت ما بهراهه،هر کی اومد قدمش روی چشم.
Wednesday, January 10, 2007
هستم،همین دور و برهام.فقط خواستم خبر بدم زندهام و فعلن که خبری از تعبیر اون خوابها نیست!...راستش ننوشتنم،یا حداقل کم نوشتنم دلیلی جز تنبلی نداره! البته تنبلی که چه عرض کنم،لامصب همین که دست به کیبورد میزنم انگار ریشهی هرچی کلمهست توی مخام خشک شده.یه چیزی تو مایههای یبوست مغزی و اینا!
آهان یک درد دیگه هم دارم! معمولن وقتهایی که دلتنگ میشم و اخلاقم بلانسبت شما سگی! سعی میکنم این دور و برها نپلکم که خدائی نکرده پاچهی کسی رو نگیرم!
حالا که اینجا پینگ شده و شما هم زحمت کشیدین و تشریف آوردین،به جای شر و ورهای من برین عکسهای صفا رو اگه تا حالا ندیدین ببینین.اگر هم اونا رو دیدین،برین این ویدئو ننسی عجرم* رو ببینین.اگر اینم دیدین،خب دیگه مشکل خودتونه :)
*من از آهنگهای این بشر چیز زیادی سر در نمیارم،ولی کلیپهاشو دوست دارم.اکثر کلیپهاش داستانی هستن.
آهان یک درد دیگه هم دارم! معمولن وقتهایی که دلتنگ میشم و اخلاقم بلانسبت شما سگی! سعی میکنم این دور و برها نپلکم که خدائی نکرده پاچهی کسی رو نگیرم!
حالا که اینجا پینگ شده و شما هم زحمت کشیدین و تشریف آوردین،به جای شر و ورهای من برین عکسهای صفا رو اگه تا حالا ندیدین ببینین.اگر هم اونا رو دیدین،برین این ویدئو ننسی عجرم* رو ببینین.اگر اینم دیدین،خب دیگه مشکل خودتونه :)
*من از آهنگهای این بشر چیز زیادی سر در نمیارم،ولی کلیپهاشو دوست دارم.اکثر کلیپهاش داستانی هستن.
Thursday, January 04, 2007
سه شب اول سال دوهزار و هفت رو با سه تا کابوس آغاز کردم! شب اولش که خواب دیدم دارم برای جناب همسر کفش میخرم! کفش خریدن هم که میدونین تعبیرش چیه!! دو تا خواب بعدی هم به تعبیر خودم بنده در آیندهی نزدیک دار فانی رو وداع میگم! حالا گیر سه پیچ دادم به جناب همسر مبادا من بمیرم و تو بری زن بگیری! ایشون هم اونقدر بدجنس تشریف دارن که به جای اینکه بگه خدائی نکرده،میگه یک هفته نشده میرم زن میگیرم!
حالا پیش خودمون بمونه همچین ترس برم داشته که نکنه بمیرم و جوون مرگ بشم!(جوون ناکام!)
ولی دیشب خواب خوبی دیدم که صبح تعبیرش کردم خوب اومده بود،و دوساعت طول نکشید یه خبر خوب گرفتیم.حالا موندم اگه تعبیر کابوسهای سه شب گذشته هم مثل تعبیر خواب دیشبی درست از آب در بیاد،یعنی اینکه به لقالله پرتاب میشم!!!
________________
تو رو خدا میبینین،آدم اولین پست سال جدیدشو بیاد از مرگ بنویسه خیلی حرفه ها! آخی اشکاتونو پاک کنین،تو رو خدا گریه نکنین! خیالتون تخت،من حالا حالاها هستم در خدمتتون:) چون که هیچکدوم از خوابهام تا آخر ادامه نداشت و به عبارتی همون وسطهاش از خواب بیدار شدم! این یعنی اینکه زنده میمونم؟ تو رو خدا دلخوشیام بدین! میخواهم زنده بمانم و از این چرت و پرتها!
حالا پیش خودمون بمونه همچین ترس برم داشته که نکنه بمیرم و جوون مرگ بشم!(جوون ناکام!)
ولی دیشب خواب خوبی دیدم که صبح تعبیرش کردم خوب اومده بود،و دوساعت طول نکشید یه خبر خوب گرفتیم.حالا موندم اگه تعبیر کابوسهای سه شب گذشته هم مثل تعبیر خواب دیشبی درست از آب در بیاد،یعنی اینکه به لقالله پرتاب میشم!!!
________________
تو رو خدا میبینین،آدم اولین پست سال جدیدشو بیاد از مرگ بنویسه خیلی حرفه ها! آخی اشکاتونو پاک کنین،تو رو خدا گریه نکنین! خیالتون تخت،من حالا حالاها هستم در خدمتتون:) چون که هیچکدوم از خوابهام تا آخر ادامه نداشت و به عبارتی همون وسطهاش از خواب بیدار شدم! این یعنی اینکه زنده میمونم؟ تو رو خدا دلخوشیام بدین! میخواهم زنده بمانم و از این چرت و پرتها!
Subscribe to:
Posts (Atom)