خب به سلامتی تیم محبوب منم حذف شد! من نمیدونم چرا از هر تیمی طرفداری میکنم زرتی میبازه و کلن از صحنهی فوتبال و چمن و ورزشگاه حذف میشه! ایندفعه عهد کردم از آلمان طرفداری کنم،بلکه با طرفداری من سقط بشن و پاشون به فینال نرسه! البته در اینکه آلمان خوش شانسه و میتونه با همین خوش شانسی بره تا فینال شکی نیست.ولی از آلمان خوش شانستر ایتالیاست که تا این لحظه هر چی اوکراین در نیمهی دوم حمله کرده و به تیر دروازه زدن،اونا دو تا توپ بردن هر دوش گل شد! امیدوارم با همین خوش شانسی آلمان رو هم ببره!
از گزارشگره شنیدم که مربی تیم آرژانتین قبلن شوفر بوده.یعنی قبلنا راننده تاکسی بوده.همون شوفر بود نکبت با تعویضهایی که کرد بدتر از برانکو رسمن رید توی تیم! این اواخر هم فقط یه مسی کم داشت برای فرار و استفاده کردن از ضد حملهها،که دیگه تعویضی نمونده بود.
بگذریم.هی میگم وبلاگ رو فوتبالی نکنم،نمیشه!یعنی نمیگذارن.خدا رو شکر دیگه از تیمهای محبوبم نمونده که بخوام براش حرص و جوش بزنم و بیام اینجا مخ شما رو هم بخورم.آهان،فقط آلمان رو حذف کنم دیگه خیالم راحت میشه :) این آلمان جام رو نبره،هر کی دیگه برد نوش جونش!( اندِ بدجنسی و این صوبتا ! )
باز هم بگذریم.یه کم از اوضاع این روزهای بلژیک بگم که بدجوری قاراش میش شده.بعد از قتل پسر هفده ساله که در ایستگاه قطار که به دست دو پسر لهستانی کشته شد،یه پسرهی احمق بلژیکی (لابد به قصد انتقام) توی روز روشن با تفنگ یه دختر آفریقایی که پرستار یه بچهی بلژیکی بود رو به همراه بچه به قتل رسوند و یه زن ترک رو هم زخمی کرد.همون موقعها یه پسر عرب رو که معلوم نبود کِی کشته،جنازهشو کنار ساحل پیدا کردن.بعد از اون دو تا خواهر ۱۰ و ۷ ساله رو دزدیدن و بعد از حدود سه هفته پریروز جنازههاشون رو پیدا کردن.روز دوشنبه شش تا پسر عرب توی اتوبوس ریختن سر یک مرد بلژیکی که رانندهی قطار بود،همونجا جلوی همهی مسافرهای اتوبوس و راننده کشتناش و فرار کردن.(البته بعد دستگیر شدن)گناهش این بود که به پسرها اعتراض کرده بود چرا شلوغ میکنید توی اتوبوس.اعتراض همانا و ضرب و شتم و خونریزی مغزی همانا.فجیعتر از همه قتل دو خواهر هست که بعد از دزدیده شدن،خفه میشن! البته خواهر ده ساله بعد از اینکه به طرز فجیعی مورد تجاوز قرار گرفته،کشته شده.اونم در حالی که همه انتظار داشتن زنده پیدا بشن.فعلن پلیس فقط به یک نفر مشکوک شده و اونم کسی نیست جز یک مرد عرب که گویا پیشینه داشته و همون شب ناپدید میشه و با چند روز تاخیر خودش رو به پلیس معرفی میکنه.همهی این قتلها و این جنایتها که به نوعی جنگ تنبهتن راسیستها و خارجیهای(بیشتر عربها) بلژیک است،فقط در طول یکی دو ماه اتفاق افتادن.دو خبر آخر،سر تیتر روزنامهها و عناوین اخبار این روزها هستن.تا ببینیم جنایت بعدی کِی اتفاق میافته و قربانی بعدی کی خواهد بود!
توی پرانتز بگم که بعید نیست من باشم! اصولن من نمیتونم جلوی دهنم رو بگیرم،هم با عربها یکی به دو دارم و هم با راسیستها ! احتمالن یه روز از طرف یکیشون ترور میشم! خلاصه اگر بار گران بودیم رفتیم و از این پرت و پلاها :)
Friday, June 30, 2006
Saturday, June 24, 2006
۱- آی دلم خنک شد آرژانتین برنده شد.آی دلم خنک شد.اول بازی چنان با هیجان داشتم آرژانتین رو تشوق میکردم،فقط یه دونه پرچم کم داشتم که عین مارادونا دور سرم بچرخونم! یه دفعه که مکزیک گل رو زد هیجان منم پیس(عین باد بادکنک!) خوابید! البته مکزیک خیلی خوب بازی کرد.باز خدا خیرشون بده که این بازی رو با ما نکردن اگر نه یه هفت-هشت تایی بهمون میزدن!....خلاصه بدجوری آرژانتینته :)
پینوشت: هستم.تعطیلات تابستونی شروع شده و من با یک عالمه برنامههای از قبل ریخته شده و ناخنی که احتمالن داره میافته و دمار از روزگارم در آورده،موندم! همینجوریام من دیگه!تا میخوام نفسی تازه کنم یه چیزیام باید بشه! این ناخنه هم همینجوری الکی الکی زیرش چرک کرده و منو از کار و زندگی انداخته.آخه اگر هم میدونستم چرا عفونت کرده بهم زور نداشت.خدا لعنتاش کنه!
پینوشت دوم: خب معلومه اینا رو گفتم که بگم اگه دیدین یه مدت خبری ازم نشد(احتمالن تا دکتر رفتن و کشیدن یا افتادن ناخن مبارک!) عذرم موجه است!
پینوشت سوم: خدا بیامرزد پدر آن کسی که پینوشت را اختراع کرد.بگو آمین!
پینوشت: هستم.تعطیلات تابستونی شروع شده و من با یک عالمه برنامههای از قبل ریخته شده و ناخنی که احتمالن داره میافته و دمار از روزگارم در آورده،موندم! همینجوریام من دیگه!تا میخوام نفسی تازه کنم یه چیزیام باید بشه! این ناخنه هم همینجوری الکی الکی زیرش چرک کرده و منو از کار و زندگی انداخته.آخه اگر هم میدونستم چرا عفونت کرده بهم زور نداشت.خدا لعنتاش کنه!
پینوشت دوم: خب معلومه اینا رو گفتم که بگم اگه دیدین یه مدت خبری ازم نشد(احتمالن تا دکتر رفتن و کشیدن یا افتادن ناخن مبارک!) عذرم موجه است!
پینوشت سوم: خدا بیامرزد پدر آن کسی که پینوشت را اختراع کرد.بگو آمین!
Monday, June 19, 2006
امروز تو خیابون یکی از مجریهای کانال یک اینجا رو دیدم.سوار یه دوچرخهی درب و داغون بود و یه جفت صندل و یه تیشرت ساده هم پوشیده بود و عرق داشت از سر و کولش شرشر میبارید! ناخودآگاه صداش کردم؛هی مارسل چطوری و براش دست تکون دادم! یه لحظه دیدم ملت بجای اینکه به اون نگاه کنن زوم کردن رو من! دستم همینجوری اون بالا خشک شد! لابد با خودشون فکر کردن این دیگه کیه بابا! خب اینجا ملت به تنها چیزی که اهمیت نمیدن همین آدمهای مشهور هستن و اگه صد بار هم از کنارشون رد بشن حتا نگاهش هم نمیکنن چه برسه به اینکه مثل من زودی دختر خاله بشن و براش دست تکون بدن! میگن طرف یه آدم عادییه مثل خودمون،دلیلی نداره با دیدناش ذوق کنیم.
نه فقط در مورد مجریهای تلویزیون یا هنرپیشه یا خواننده و...حتا شاه و خانوادهی پادشاهی هم از دو قدمیشون رد بشه باز هم بی تفاوت از کنارشون رد میشن.راستش من این عادتشون رو خیلی دوست دارم ولی لامصب از اونجایی که خون ایرانی توی رگمه محال ممکنه کنجکاو نشم و به قولی گفتنی اون نگاههه رو نکنم :)
چند وقت پیش یه برنامه دیدم در مورد خانوادهی پادشاهی.شاه و ملکه داشتن قدم میزدن توی شهر،یه دفعه رفتن توی یه کافه که سر راهشون بود.نه اسکرت میشدن و نه مامور امنیتی همراهشون بود و نه هیچچیز دیگه.عین دو تا آدم عادی رفتن نشستن و دو تا قهوه خوردن و پولش رو هم حساب کردن.صاحب کافه پول رو هم ازشون گرفت(حالا اگه تو ایران بود،صاحب کافه نه تنها پول نمیگرفت بلکه شونصد بار هم دست و پای شاه رو ماچ میکرد که قدم رنجه کرده و به کافهی من آمدید!!) و شاه هم خورده سنتهای مابقی رو تا قرون آخر گرفت و گذاشت تو جیب.یه عالمه هم مردم نشسته بودن توی کافه و داشتن آبجو و قهوه و نوشیدنی میخوردن،تو بگو یک نفر هم اینا رو نگاه کرد!
حتا وقتی هم برای دیدار و گردش به شهرهای دیگر بلژیک میرن،غیر از اینکه یه عدهی خیلی کم اونم فقط میرن دستی تکون میدن و گلی براشون میبرن،هیچگونه استقبال رسمی و غیر رسمی نمیشه.توی ایران ما ملت میرن زیر دست و پا و غش و ضعف میکنن و دست و پاشون میشکنه و از سر و کول هم بالا میرن که چی؟ که یه عتیقه مثل احمدینژاد رو اونم از پشت شیشهی ماشین ببینن!!
خدائیش خیلی ملت عجیب و غریبی هستیم ما.البته با عادتهای عجیب و غریبتر!
نه فقط در مورد مجریهای تلویزیون یا هنرپیشه یا خواننده و...حتا شاه و خانوادهی پادشاهی هم از دو قدمیشون رد بشه باز هم بی تفاوت از کنارشون رد میشن.راستش من این عادتشون رو خیلی دوست دارم ولی لامصب از اونجایی که خون ایرانی توی رگمه محال ممکنه کنجکاو نشم و به قولی گفتنی اون نگاههه رو نکنم :)
چند وقت پیش یه برنامه دیدم در مورد خانوادهی پادشاهی.شاه و ملکه داشتن قدم میزدن توی شهر،یه دفعه رفتن توی یه کافه که سر راهشون بود.نه اسکرت میشدن و نه مامور امنیتی همراهشون بود و نه هیچچیز دیگه.عین دو تا آدم عادی رفتن نشستن و دو تا قهوه خوردن و پولش رو هم حساب کردن.صاحب کافه پول رو هم ازشون گرفت(حالا اگه تو ایران بود،صاحب کافه نه تنها پول نمیگرفت بلکه شونصد بار هم دست و پای شاه رو ماچ میکرد که قدم رنجه کرده و به کافهی من آمدید!!) و شاه هم خورده سنتهای مابقی رو تا قرون آخر گرفت و گذاشت تو جیب.یه عالمه هم مردم نشسته بودن توی کافه و داشتن آبجو و قهوه و نوشیدنی میخوردن،تو بگو یک نفر هم اینا رو نگاه کرد!
حتا وقتی هم برای دیدار و گردش به شهرهای دیگر بلژیک میرن،غیر از اینکه یه عدهی خیلی کم اونم فقط میرن دستی تکون میدن و گلی براشون میبرن،هیچگونه استقبال رسمی و غیر رسمی نمیشه.توی ایران ما ملت میرن زیر دست و پا و غش و ضعف میکنن و دست و پاشون میشکنه و از سر و کول هم بالا میرن که چی؟ که یه عتیقه مثل احمدینژاد رو اونم از پشت شیشهی ماشین ببینن!!
خدائیش خیلی ملت عجیب و غریبی هستیم ما.البته با عادتهای عجیب و غریبتر!
Saturday, June 17, 2006
خداحافظ جام جهانی...
تخمه،آب یخ،جیغ،داد،حرص،آب یخ،تخمه،جیغ،داد و حرص و حرص و حرص!
باز هم باختیم! خیلی حالمون گرفته شد.بعد از گل اول اشک تو چشمام جمع شد و نتونستم خودم رو کنترل کنم.و گل دوم که با تجربهترین بازیکن ما بیتجربگی میکنه و...
اما اونقدر از دست این دوربینهای آلمانی عصبانیام که از باخت نیستم.چرا؟ چرا نباید تصویری از این همه تماشاگر مشتاقی که تعدادشون هم کم نبود پخش بشه؟ همینطور در بازی با مکزیک؟!...آیا نشون ندادن تصویر تماشاگران ایرانی خودش یه بایکوت نیست؟!
گزارشگرِ اینجا موقع بازی با مکزیک گفت همه،بخصوص آلمانیها از خداشونه که ایران بالا نیاد،برای اینکه با بالا اومدن ایران احمدی نژاد قراره بیاد آلمان و ویزا دادن به ایشون خودش یه دردسره و ندادن هم یه دردسر!
...
فکر کنم دائی الان از این باخت خوشحال باشه! لابد خدا رو هم شکر میکنه که در بازی نبود که باز هم تقصیرها بیوفته به گردنش!
...
صدام گرفته بس که آب یخ خوردم و جیغ کشیدم! جیغ بیخودی!
پینوشت: اعتراف میکنم که پاراگراف آخر رو خیلی احساساتی نوشته بودم! بنابراین پاکش میکنم.باختیم،ولی باید از این باختنها درس بگیرم.امیدوارم که در جام جهانی آینده خوش بدرخشیم.
پینوشت دوم: راستی فیگوی بیچاره رو دیدین؟ کعبی نامردی نکرد و یه بادمجون گذاشت روی لُپاش :)
تخمه،آب یخ،جیغ،داد،حرص،آب یخ،تخمه،جیغ،داد و حرص و حرص و حرص!
باز هم باختیم! خیلی حالمون گرفته شد.بعد از گل اول اشک تو چشمام جمع شد و نتونستم خودم رو کنترل کنم.و گل دوم که با تجربهترین بازیکن ما بیتجربگی میکنه و...
اما اونقدر از دست این دوربینهای آلمانی عصبانیام که از باخت نیستم.چرا؟ چرا نباید تصویری از این همه تماشاگر مشتاقی که تعدادشون هم کم نبود پخش بشه؟ همینطور در بازی با مکزیک؟!...آیا نشون ندادن تصویر تماشاگران ایرانی خودش یه بایکوت نیست؟!
گزارشگرِ اینجا موقع بازی با مکزیک گفت همه،بخصوص آلمانیها از خداشونه که ایران بالا نیاد،برای اینکه با بالا اومدن ایران احمدی نژاد قراره بیاد آلمان و ویزا دادن به ایشون خودش یه دردسره و ندادن هم یه دردسر!
...
فکر کنم دائی الان از این باخت خوشحال باشه! لابد خدا رو هم شکر میکنه که در بازی نبود که باز هم تقصیرها بیوفته به گردنش!
...
صدام گرفته بس که آب یخ خوردم و جیغ کشیدم! جیغ بیخودی!
پینوشت: اعتراف میکنم که پاراگراف آخر رو خیلی احساساتی نوشته بودم! بنابراین پاکش میکنم.باختیم،ولی باید از این باختنها درس بگیرم.امیدوارم که در جام جهانی آینده خوش بدرخشیم.
پینوشت دوم: راستی فیگوی بیچاره رو دیدین؟ کعبی نامردی نکرد و یه بادمجون گذاشت روی لُپاش :)
Wednesday, June 14, 2006
در آخرین لحظاتی که داشتیم خودمون رو آماده میکردیم بریم دنبال مهمونمون(همون دائیم که قرار بود واسه جام جهانی بیاد) و کلی هم شکممون رو صابون زده بودیم برای سوغاتیهای خوشمزه!،فهمیدیم که پروازش رو کنسل کرده و نمیتونه بیاد! اونم درست چند ساعت قبل از پرواز که از شانساش مریض میشه.حالمون گرفته شد اساسی.بخصوص اینکه میدونم خیلی دلش میخواست بیاد و هم بازیها رو و هم ما رو از نزدیک ببینه.حالا باز خدا خیرش بده که باعث شد الان خونهی ما از تمیزی برق بزنه :)
از هوا بگم که محشره.چند روزی تابستون داشتیم به معنای واقعی.باورتون نمیشه دیروز ما پنکه روشن کرده بودیم! و امروز بارون میومد و هوا دم کشیده بود.اینجا ملت هر وقت هوا آفتابییه همه نیششون تا بناگوش بازه و حسابی شارژاند.باور کنین بیشتر اینایی که دپرس میشن و کارشون به تیمارستان کشیده میشه،بخاطر نبود آفتاب است.ده-یازده ماه از سال کم نیست که همهاش بارون بباره و مجبور باشی ژاکت و پلیور و بارونی تنات کنی!...اصلن برای همینه که اکثر بلژیکیها سرطان پوست میگیرن.بدبختها بس که آفتاب نمیبینن،وقتی میرن تعطیلات به جاهای گرم بس که آفتاب میگیرن و خودشونو خفه میکنن،به سرطان پوست مبتلا میشن.
از بحث هوا که بگذریم میرسیم به بحث فوتبال.(ربطش رو خودتون پیدا کنین!) از روز یکشنبه هی من دارم به این و اون اصرار میکنم که برای بازی بعدی باهام شرط بندی کنن،متاسفانه کسی حاضر نمیشه! مثل اینکه بدجوری سابقهام خرابه :) همه میگن سق سیاه تو باعث شدی ایران ببازه! یکی نیست بگه منو سنهنه وقتی علی دائی داشت وسط میدون دنبال توپ میگشت!...آقا ما بسی فیض بردیم از اینکه کاپیتان تیم مجبور شد مصدوم بشه! اتفاقن اینم بگم درست قبل از شنیدنِ این خبر داشتم میگفتم ای کاش این مکزیکیها میزدن ناکارش میکردن که برای بازی با پرتغال دیگه بازی نکنه،بعدش اومدم خبر رو که خوندم از شما چه پنهون کمی تا حدودی به سق سیاهیام مشکوک شدم :)
اوه! از تو خیابونمون صدای دعوا و جیغهای بنفش یه خانوم میاد! آخ جون بعد از سالها دعوای خیابونی :) برم ببینم چه خبره!
از هوا بگم که محشره.چند روزی تابستون داشتیم به معنای واقعی.باورتون نمیشه دیروز ما پنکه روشن کرده بودیم! و امروز بارون میومد و هوا دم کشیده بود.اینجا ملت هر وقت هوا آفتابییه همه نیششون تا بناگوش بازه و حسابی شارژاند.باور کنین بیشتر اینایی که دپرس میشن و کارشون به تیمارستان کشیده میشه،بخاطر نبود آفتاب است.ده-یازده ماه از سال کم نیست که همهاش بارون بباره و مجبور باشی ژاکت و پلیور و بارونی تنات کنی!...اصلن برای همینه که اکثر بلژیکیها سرطان پوست میگیرن.بدبختها بس که آفتاب نمیبینن،وقتی میرن تعطیلات به جاهای گرم بس که آفتاب میگیرن و خودشونو خفه میکنن،به سرطان پوست مبتلا میشن.
از بحث هوا که بگذریم میرسیم به بحث فوتبال.(ربطش رو خودتون پیدا کنین!) از روز یکشنبه هی من دارم به این و اون اصرار میکنم که برای بازی بعدی باهام شرط بندی کنن،متاسفانه کسی حاضر نمیشه! مثل اینکه بدجوری سابقهام خرابه :) همه میگن سق سیاه تو باعث شدی ایران ببازه! یکی نیست بگه منو سنهنه وقتی علی دائی داشت وسط میدون دنبال توپ میگشت!...آقا ما بسی فیض بردیم از اینکه کاپیتان تیم مجبور شد مصدوم بشه! اتفاقن اینم بگم درست قبل از شنیدنِ این خبر داشتم میگفتم ای کاش این مکزیکیها میزدن ناکارش میکردن که برای بازی با پرتغال دیگه بازی نکنه،بعدش اومدم خبر رو که خوندم از شما چه پنهون کمی تا حدودی به سق سیاهیام مشکوک شدم :)
اوه! از تو خیابونمون صدای دعوا و جیغهای بنفش یه خانوم میاد! آخ جون بعد از سالها دعوای خیابونی :) برم ببینم چه خبره!
Sunday, June 11, 2006
آقا من کارم در اومده!
دیشب با آقشوهره شرط بندی کردیم سر ۱۰۰ یورو! من گفتم ایران میبازه با نتیجهی ۳-۱ و اون گفته برنده میشه.
بلیت که گیرمون نیومد تصمیم بر این شد با یه سری از بر و بچ جمع شیم خونهی ما و بساط تخمه و آجیل و تشویقهای گرم! حاضره.این وسط من موندم اگه ایران رو تشویق کنم خب به این معنیست که میخواهم صد یوروی نازنین رو تقدیم کنم و اگه هم نکنم که دلم راضی نمیشه!
حالا بیشوخی دارم تو دلم خدا خدا میکنم ایران ببره.بابا صد یورو چیه به قول این پسره آرش اگه پاش برسه جون هم فدای وطن میکنم :)
میام خدمتتون دوباره :)
___________________
نیمهی اول که به خوبی تموم شد.خدائیش ما خوب بازی کردیم.ولی مرگ بر هر چی داوره که هی الکی سوت میزنن! مرتیکه کوچکترین حرکتی رو خطا میگیره!
آقا داوره رو ولش بازی علی دائی رو بچسب!ما الان فشارمون رو صده از دستش!!
یعنی یار دوازدهم حریفه! توی ۴۵ دقیقه فقط یه بار گزارشگره اسمشو برد که اونم خطا کرد!
خب من برم نیمه دوم شروع شد.ببینم چیکار میکنیم.ایشالا که میبریم.
___________________
آقایان برانکو،علی دائی و میرزاپور رسمن ریدن تو اعصاب هر چی ایرانییه!!!
الان جمع ما از بس خشمناکاند حمله بردن به میز شام و مشغول لمبوندن هستن! آخه این چه بازییی بود که ایران نیمه دوم کرد؟ نه خدائیش یکی بگه نقش این علی دائی تو زمین چیه؟؟
مکزیک اونجوری که همه ازش غول ساختن نبود.این ما بودیم که افتضاح بازی کردیم! راستی آقای برانکو از شما بُزدلتر هم وجود داره؟ میخواستی حفظ نتیجه کنی دیگه!! نتیجهی محافظهکاری و بزدلی همین میشه دیگه!
حالا اینا رو ولش،خدائی پیشبینی رو حال کردین؟ :)
با تشکر از آقای برانکو و همچنین آقشوهره برای تقدیم یک فقره صد یورویی به شخص شخیص بنده :)
دیشب با آقشوهره شرط بندی کردیم سر ۱۰۰ یورو! من گفتم ایران میبازه با نتیجهی ۳-۱ و اون گفته برنده میشه.
بلیت که گیرمون نیومد تصمیم بر این شد با یه سری از بر و بچ جمع شیم خونهی ما و بساط تخمه و آجیل و تشویقهای گرم! حاضره.این وسط من موندم اگه ایران رو تشویق کنم خب به این معنیست که میخواهم صد یوروی نازنین رو تقدیم کنم و اگه هم نکنم که دلم راضی نمیشه!
حالا بیشوخی دارم تو دلم خدا خدا میکنم ایران ببره.بابا صد یورو چیه به قول این پسره آرش اگه پاش برسه جون هم فدای وطن میکنم :)
میام خدمتتون دوباره :)
___________________
نیمهی اول که به خوبی تموم شد.خدائیش ما خوب بازی کردیم.ولی مرگ بر هر چی داوره که هی الکی سوت میزنن! مرتیکه کوچکترین حرکتی رو خطا میگیره!
آقا داوره رو ولش بازی علی دائی رو بچسب!ما الان فشارمون رو صده از دستش!!
یعنی یار دوازدهم حریفه! توی ۴۵ دقیقه فقط یه بار گزارشگره اسمشو برد که اونم خطا کرد!
خب من برم نیمه دوم شروع شد.ببینم چیکار میکنیم.ایشالا که میبریم.
___________________
آقایان برانکو،علی دائی و میرزاپور رسمن ریدن تو اعصاب هر چی ایرانییه!!!
الان جمع ما از بس خشمناکاند حمله بردن به میز شام و مشغول لمبوندن هستن! آخه این چه بازییی بود که ایران نیمه دوم کرد؟ نه خدائیش یکی بگه نقش این علی دائی تو زمین چیه؟؟
مکزیک اونجوری که همه ازش غول ساختن نبود.این ما بودیم که افتضاح بازی کردیم! راستی آقای برانکو از شما بُزدلتر هم وجود داره؟ میخواستی حفظ نتیجه کنی دیگه!! نتیجهی محافظهکاری و بزدلی همین میشه دیگه!
حالا اینا رو ولش،خدائی پیشبینی رو حال کردین؟ :)
با تشکر از آقای برانکو و همچنین آقشوهره برای تقدیم یک فقره صد یورویی به شخص شخیص بنده :)
Friday, June 09, 2006
در راستای اینکه از امشب تا یکی دو ماه دیگه زندگی ما به شدت فوتبالییه و همچنین حس ناسیونالیستیمون بدجوری قلمبه شده! با گذاشتن لوگوی بالا که از اینجا کش رفتهایم! حمایت خود را از تیم ملی و فوتبال ایران و فوتبال دوستان ایرانی و همهی بقال و چقالهایی که این روزها یه پا کارشناس فوتبال شدن،اعلام میکنیم :)
پینوشت: آقا ما همچنان دربهدر دنبال تیکت هستیم برای یکشنبه.سر جدتون اگه کسی هست داره و میخواد بفروشه حتا از نوع سیاهش،یه ندا بده که آقشوهره ما رو کشت!
پینوشت ۲ :خدائیش من کیف میکنم که هموطنانی دارم که از اون بچه جقلهشون گرفته تا خانوم فریده هی زرت و زرت برای تیم ملی میخونن و کلیپ از خودشون در میکنن.میگم خدا رحم کرد تیم ما در حد برزیل نبود اگر نه... :)
پینوشت: آقا ما همچنان دربهدر دنبال تیکت هستیم برای یکشنبه.سر جدتون اگه کسی هست داره و میخواد بفروشه حتا از نوع سیاهش،یه ندا بده که آقشوهره ما رو کشت!
پینوشت ۲ :خدائیش من کیف میکنم که هموطنانی دارم که از اون بچه جقلهشون گرفته تا خانوم فریده هی زرت و زرت برای تیم ملی میخونن و کلیپ از خودشون در میکنن.میگم خدا رحم کرد تیم ما در حد برزیل نبود اگر نه... :)
Tuesday, June 06, 2006
اووووف! بلاخره اون اتفاقه به خیر و خوبی و خوشی تموم شد.اینکه این ۴۸ ساعت گذشته بر من چی گذشت فقط خدا داند و بس.ولی هر چی بود تموم شد.خوشحالم و خواستم شما رو هم در این خوشحالی شریک کنم.همین.
چیزی در چنته ندارم بهتون مژدگانی بدم.این آهنگ بیربط رو گوش کنین همچین قری به کمرتون میاره :) اصولن گوش دادن این آهنگهای بیربط هم برای اعصاب و هم برای عضلههای بدن مفید است ؛)
چیزی در چنته ندارم بهتون مژدگانی بدم.این آهنگ بیربط رو گوش کنین همچین قری به کمرتون میاره :) اصولن گوش دادن این آهنگهای بیربط هم برای اعصاب و هم برای عضلههای بدن مفید است ؛)
Monday, June 05, 2006
خدائیش،نه خدائیش میگم رهبر به این باحالی کی داره که ما قدر این رهبر فرزانه رو نمیدونیم؟ نچ نچ نچ! عجب ملتی هستیم ما ایرانیها!

آبگوشت تو قابلمه نمیخوره،که میخوره.
پاچهی شلوار نمیده بالا،که داده.
عینک ته استکانی نداره،که داره.
همچین خودمونی ننشسته،که نشسته.
یقهی پیرهن باز نکرده،که کرده.
و از همه مهتر! خوشتیپ نیست،که هست!
آقا! چاکرتیم به مولا!
*روی عکس کلیک کنین تا عکس رو در ابعاد بزرگتر ببینین.

آبگوشت تو قابلمه نمیخوره،که میخوره.
پاچهی شلوار نمیده بالا،که داده.
عینک ته استکانی نداره،که داره.
همچین خودمونی ننشسته،که نشسته.
یقهی پیرهن باز نکرده،که کرده.
و از همه مهتر! خوشتیپ نیست،که هست!
آقا! چاکرتیم به مولا!
*روی عکس کلیک کنین تا عکس رو در ابعاد بزرگتر ببینین.
Thursday, June 01, 2006
تلویزیون داره یه برنامه(مسابقه) نشون میده که شرکت کنندههاش باید تو یه مرحله رُتیل و سوسک سرخ شده بخورن،در غیر این صورت از مسابقه حذف میشن! رتیلها رو همینجوری از تو سطلی در میارن و زندهزنده میاندازن توی روغن داغ! و اون بدبختها هم تا چند ثانیه هی دست و پا میزنن و بعدش جزغاله و آمادهی میل شدن! و خب بر همه واضح و مبرهن است که اگه این شرکت کنندهها بلژیکی هستن،کوفت باشه مفت باشه،میخورن تا از دور مسابقه خارج نشن! همینجوریاش هم هر آشغالی رو میخورن و تازه کلی هم بَهبَه و چَهچَه میکنن! دیگه حالا که یه سوسک ناقابل بود و تازه پای پول و مسابقه در میون بود،اگه نمیخوردن عجیب بود!
من که حالم از دیدنِ این صحنه به هم میخوره و صورتم رو همچین جمع کردم که انگار من دارم جناب سوسک رو تست میکنم! آقشوهره میگه اگه یک میلیارد یورو بهت بدن و بگن فقط یه ذره از این سوسک رو بذار نوک زبونت،نه اینکه قورت بدی،میکنی این کار رو؟...میگم عمرن،اگه همهی دنیا رو به نامام بزنن حاضر نیستم بهش نگاه کنم چه برسه به اینکه بخوام بچشم.میگه نه،یه میلیارد رو بیخیال.اگه ببرنت توی یه مغازهی کیف و کفش فروشی و بگن همهی اجناس مال خودت چی؟...یه کمی میرم تو فکر و میگم در اون شرایط شاید یه لحظه بذارمش نوک زبونم! با چشمهایی قلمبه شده نگاهام میکنه،میگه با اون یه میلیارد نمیتونستی یه مغازه کیف و کفش بخری؟! تازه متوجه سوتی داده شده میشم و میگم چرا ولی لامصب اسم کیف و کفش که به میون میاد دیگه من هیچی حالیام نیست :)
میگم حالا که بحث سوسک شد، اینو ببینید.بهبه! آب از لب و لوچهی آدم آویزون میکنه! چه میکنه این سوسک! به جان خودم اگه میدونست اینقدر قدرت داره که یه طرف ایران رو به خیابونها بکشونه،و از همه مهمتر منو رام کنه که مزهاش کنم،دیگه عمرن از لنگه دمپایی نمیترسید!
من که حالم از دیدنِ این صحنه به هم میخوره و صورتم رو همچین جمع کردم که انگار من دارم جناب سوسک رو تست میکنم! آقشوهره میگه اگه یک میلیارد یورو بهت بدن و بگن فقط یه ذره از این سوسک رو بذار نوک زبونت،نه اینکه قورت بدی،میکنی این کار رو؟...میگم عمرن،اگه همهی دنیا رو به نامام بزنن حاضر نیستم بهش نگاه کنم چه برسه به اینکه بخوام بچشم.میگه نه،یه میلیارد رو بیخیال.اگه ببرنت توی یه مغازهی کیف و کفش فروشی و بگن همهی اجناس مال خودت چی؟...یه کمی میرم تو فکر و میگم در اون شرایط شاید یه لحظه بذارمش نوک زبونم! با چشمهایی قلمبه شده نگاهام میکنه،میگه با اون یه میلیارد نمیتونستی یه مغازه کیف و کفش بخری؟! تازه متوجه سوتی داده شده میشم و میگم چرا ولی لامصب اسم کیف و کفش که به میون میاد دیگه من هیچی حالیام نیست :)
میگم حالا که بحث سوسک شد، اینو ببینید.بهبه! آب از لب و لوچهی آدم آویزون میکنه! چه میکنه این سوسک! به جان خودم اگه میدونست اینقدر قدرت داره که یه طرف ایران رو به خیابونها بکشونه،و از همه مهمتر منو رام کنه که مزهاش کنم،دیگه عمرن از لنگه دمپایی نمیترسید!
Subscribe to:
Posts (Atom)