خانه
ایمیل
درباره من

برای نويسنده شدن نیست که می​نويسم، می​نويسم که در سکوت به این عشقی که شبیه هیچ عشق دیگری نیست،دست یابم. «بوبن»


  • April 2005
  • May 2005
  • June 2005
  • July 2005
  • August 2005
  • September 2005
  • October 2005
  • November 2005
  • December 2005
  • January 2006
  • February 2006
  • March 2006
  • April 2006
  • May 2006
  • June 2006
  • July 2006
  • August 2006
  • September 2006
  • October 2006
  • November 2006
  • December 2006
  • January 2007
  • February 2007
  • March 2007
  • May 2007
  • June 2007
  • July 2007
  • August 2007
  • September 2007
  • October 2007
  • November 2007
  • December 2007
  • January 2008
  • February 2008
  • March 2008
  • April 2008
  • May 2008




  •  
    Tuesday, May 20, 2008
    هیچ چیز ننگین​تر از این نیست شلواری که مال تابستون پارساله و دو هفته پیش امتحانش کردی و اندازه​ات بوده(البته نه به راحتی پارسال) امروز به پات نره!
    شرم آوره! شررررم آور!!
    این خط ______ اینم نشون ^ اگه من کار نکردم که این شلواره اصلن به کمرم وای​نَسه! جوری بشه که مجبور بشم برم ۶ سایز کوچیکترش رو بگیرم!

    پیش بسوی رژیم میوه و سبزیجات :)
    از همین امروز شروع می​کنم اینم برنامه​ام:

    صبحانه: یک لیوان چای + هشت تا بادام +یک خرما
    ناهار: یک خیار و یک گلابی
    شام: یک بشقاب سبزیجات پخته +یک پرتقال

    تا آخر هفته همینجوری پیش می​رم. میام می​گم چقدر کم کردم :)


    Tuesday, May 13, 2008
    هوای این روزها محشره. هوای تو خونه موندن و پای کامپیوتر نشستن نیست.
    اگه یک ذره از این آفتاب رو از دست بدی یعنی در حق خودت ظلم کردی.
    این روزها روزهای خرید و چرخ زدن توی فروشگاه​ها و دنبال صندل گشتن و بستنی خوردن و گشتن و پیک نیک و سونا! و استخر و گشتن و گشتن و گشتنه!
    این روزها روزهای عکاسیه.
    جون می​ده واسه عکس گرفتن،از یک منظره​ی زیبا،از درختی که شکوفه زده،از برگ​هایی که سبز می​شن و بوی زندگی می​دن،از گل​هایی که دیدن​شون مستت می​کنه از آسمونی که آبی​تر از همیشه است.دوربین​ام رو توی کیفم گذاشتم.با خودم عهد کردم هرجا رفتم ببرمش.حیفه این چیزهایی رو که می​بینم فقط برای یک بار و یک لحظه باشه.

    من می​خوام هر از چند گاهی دیدنِ این عکس​ها رو با شما هم قسمت کنم.موافقین؟
    عکس​های غیر حرفه​ای از یک عکاس آماتور که عاشق عکاسیه.امیدوارم دیدن​شون اونقدر که توی روحیه​ی من تاثیر می​گذاره،شما رو هم سرحال بیاره.











    Thursday, April 24, 2008
    حتمن تا حالا شعر وطن علیرضا شجاع​پور رو شنیدین، خب این ورژن جدیدش است که یک هموطن خوش ذوق ساخته :)

    وطن یعنی صف نون و صف شیر
    وطن یعنی همه​اش درگیر، درگیر
    وطن یعنی همین بنزین، همین نفت
    همین نفتی که توی سفره​ها رفت
    وطن یعنی همین سهمیه بندی
    وطن یعنی کمربند و ببندی
    وطن یعنی لیسانس ، علاف، بیکار
    کمی چایی ، کمی قلیون و سیگار
    وطن یعنی خیابان​خواب ، معتاد
    پسرهای فراری ، ای داد بیداد
    وطن یعنی تموم سهم ملت
    یه تیکه نونه و باقی خجالت
    وطن یعنی من و تو در محافل
    ز درد اجتماع خویش غافل
    وطن یعنی اداره، زیر میزی
    اگه بیشتر بدی، بیشتر عزیزی
    وطن یعنی هزاران پشت کنکور
    فدای مدرک از گهواره تا گور
    وطن یعنی امیر قلعه نوعی
    اونم ما رو گیر آورده به نوعی
    وطن یعنی هزاران خونه خالی
    زن کوچه​نشین، مرد زغالی
    وطن یعنی که اصلاحات چینی
    وطن یعنی یه روز خوش نبینی
    وطن یعنی همین آیینه دق
    وطن یعنی خلایق هر چه لایق
    وطن یعنی تحمل ، تاب، طاقت
    وطن یعنی حماقت در حماقت

    این شعر رو یکی برای من آفلاین گذاشته بود بنابراین من نمی​دونم منبع​اش کیه و از کجا اومده و اصلن کامله یا نه.اگه شما می​دونی بگین منبع​اش رو اضافه کنم تا سنگ نشدم!